کتابستان اراک

فروشگاه کتاب کتابستان شعبه اراک

کتابستان اراک

فروشگاه کتاب کتابستان شعبه اراک

کتابستان اراک

تشنه ی کتاب که بودم ، وقتی در شهر می گشتم، با چراغ بودم یا بی چراغ ، جایی را نمی یافتم که سیرابم کنند.

اما یکسالی می شود که دوستان ، دور هم جمع شدند و سقاخانه بنا کردند و تشنگان را آب می نوشانند.

"کتابستان اراک" ، سقاخانه است. سقاخانه ای که با همت بنا شد و با تلاش به راهش ادامه میدهد.

سقاخانه ، "کتابستان اراک" است که مامن اهالی فرهنگ و ادب و هنر است.

هرگاه تشنه شدی یا خسته بودی و دنبال مامن می گشتی، به سقاخانه ی "کتابستان" سری بزن.

یاعلی

::
آدرس: اراک، خیابان خرّم، جنب هتل زاگرس

پیام های کوتاه
طبقه بندی موضوعی
پیوندها

۱۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «رمضان» ثبت شده است

۲۹
مهر


... فَما اَحْلى اَسْمآئَکُمْ، وَاَکْرَمَ اَنْفُسَکُمْ، وَاَعْظَمَ شَاْنَکُمْ، وَاَجَلَّ خَطَرَکُمْ

پس چقدر شیرین است نامهایتان ، و بزرگوار است جانهاتان ، و بزرگ است مقامتان  ،و برجسته است منزلت و موقعیتتان

وَاَوْفى عَهْدَکُمْ، وَاَصْدَقَ وَعْدَکُمْ، کَلامُکُمْ نُورٌ، وَاَمْرُکُمْ رُشْدٌ، وَوَصِیَّتُکُم  التَّقْوى

و با وفاست عهدتان و راست است ، وعده تان سخنتان نور  ، و دستورتان یکپارچه رشد و رستگارى است، سفارشتان پرهیزکارى

 وَفِعْلُکُمُ الْخَیْرُ، وَعادَتُکُمُ الاِْحْسانُ، وَسَجِیَّتُکُمُ الْکَرَمُ...

 و کارتان خیر و خوبى ، و عادت شما احسان و نیکى  ، و شیوه   شما کرم است ...

  • محمد گازرانی
۲۹
مهر

 

نمی دانیم چه سری است که مقدمه ی ماه محرم این همه عید پشت سر هم چیده شده است!

میلاد امام هادی ، نوه ی امام رضای خودمان مبارک.

اگر توی این سال ها سامرا رفته باشی و حرم آواره ی ایشون رو دیده باشی بیشتر به اون حدیث ایمان میاری که با این مضمون فرمودند: "دشمنان ما برای ما عیدی باقی نذاشتن!"

به هر حال امیدوارم تو این شب عزیز عیدی های خوشکل خوشکل از امام هادی بگیرید و ما رو هم دعا کنید.

تقدیم به محبین آقا:

آستان خدا کمال شما

هفت پرواز زیر بال شما

با شما می شود به قرب رسید

ای وصال خدا وصال شما

گاه با آدم و گهی با نوح

 

  • محمد گازرانی
۲۲
مهر


 

اینجا هم روزی گنبد و بارگاه داشت.

 اینجا هم روزی قرار بود شبیه حرم امام رضا گسترش یابد و طلایی و پر نور شود اما....

اما اینجا ویران شد و در خاموشی و بدون زائر ماند.

هیچ می دانستی بقیع مِلک خصوصیِ امام مجتبی بوده است؟

این است تصویر بقیع در شب شهادت امام باقر.

ایرادی ندارد اگر خواستی گریه هم بکن:

  • محمد گازرانی
۲۰
مهر

امام محمد باقر

عــاقبت آه کشیــدم نفس آخـر را

نفس سوخته از خاطره ای پرپر را

  • محمد گازرانی
۲۰
مهر


بالا گرفت بر من دل خون چو کارها

صیّاد من شدند تمام شکارها


بی مایگان به دایه انیسند تا به تیغ

زنگار بسته آینه ی کارزارها


بی مُهر و موم نامه به هم قرض می دهند

نان قرض می دهند به هم خانه دارها


مهمان، متاع رایج بازار کوفه است

کسب حلال نیست در این رشوه خوارها


  • محمد گازرانی
۱۶
مرداد


دیروز ، نوبت دیدار دانشگاهیان با آقا بود ، آن قسمت هایی را که به نظرم مهم آمد ، برایتان آورده ام:

 

  • محمد گازرانی
۱۵
مرداد

استاد احمدی از قاریان بین المللی شهر ماست که گردن تمام ما حق دارند ، ایشان سال هاست که بدون هیچ چشم داشتی ، در روزگاری که پول و شهریه حرف اول را می زند جلساتشان را به صورت رایگان تشکیل داده اند و قاریان برجسته ی کشوری و بین المللی تربیت کرده اند: استاد مجید جدیدی از بزرگترین شاگردان این استاد هستند که الان دیگر خودشان استادی هستند در سطوح عالی.

ابوذر کرمی از حافظان و قاریان بین المللی ، مرحوم مهدی محمدی ،حاج مبین کاشانی و دیگران از شاگردان این استاد برجسته هستند.

هم اکنون جلسات ایشان در روزهای شنبه در مسجد آقا سلطان دایر است.

دوستان که این روزها که شاهد تلاوتهای آسمانی از ایشان هستند، وبلاگی ساختند تا تلاوتهای ایشان و سایر عزیزان را برای دانلود  در آن به نمایش بگذارند، تلاوتهایی که نه تنها از قاریان مصری کم ندارد ، بلکه در خیلی از زمینه ها از آن ها برتر است: "جلسه ی استاد حاج علیرضا احمدی"


  • محمد گازرانی
۰۹
مرداد

این شب، از دو شب قبل برتر است و از احادیث متعدد اینگونه احتمال داده می‌شود که شب قدر همین شب است. در روایتی از امام باقر(ع) نقل شده است که مردی در ماه رمضان خدمت رسول خدا (ص) آمد و به آن حضرت عرض کرد: من در بیرون مدینه به سر می‌برم و شتر و گوسفند دارم که نمی‌توانم همه شب در مدینه حاضر شوم. دوست دارم شبی را به من معرفی کنی تا آن شب را به مدینه بیایم و در نماز و عبادت حاضر باشم. حضرت او را به نزد خود فراخواند و به طور در گوشی آن شب را معرفی کرد.

  • محمد گازرانی
۰۵
مرداد
شاعری که برای اهل بیت در سبک هندی شعر می گوید و یک کتاب نثر هم به نام آقیانوس آلام در انتشارات نیستان چاپ کرده است ، که ما هم دفتر ها شعرش را داریم و هم اقیانوس آلامش را ، خیلی از شعر هایی را که حاج منصور می خواند ، او سروده است و تخلصش "معنی" است، در اینجا مدحی از مولا امیر المومنین را از او می آورم:

                            در معرکه چو تیغ کجت گشت سر فروش     تیغ تو خورد و خداوند گفت نوش

مرد جدال هستی و در زهد سخت کوش     تیر از نماز نافله ات می رود ز هوش

ناز طبیب می کشد این تیر زار را
  • محمد گازرانی
۰۵
مرداد

مطالبی رو قبلا روی وبلاگ گذاشته بودم اما با توجه به ایام عید غدیر تکرارشون می کنم:

 

علامه امینی کتاب شریف الغدیر را در حالی جمع آوری کردند که به بیماری جانکاهی دچار بودند، آخر کار هم در اثر همان بیماری رحلت نمودند ، حالا جفا نیست که ما به این کتاب شریف که با آن مشقت جمع آوری شده است بی تفاوت باشیم؟

لازم به ذکر است که علامه برای رسیدن به منابع دست اول از کتب اهل تسنن بار ها به هندوستان سفر می کنند و کتابخانه های آنجا را سرشار از کتب خطی اسلامی ناب می یابند. اما حالا چه بر سر آن کتابخانه ها آمده باشد ، خدا می داند.

در اینجا به ذکر برخی از اوصاف مولا امیر المومنین می پردازم ، تمام این احادیث را علامه از کتب اهل تسنن استخراج کرده اند:

قال رسول الله:

انا الشجره و الفاطمه فرعها و علی لقاحها و الحسن و الحسین ثمرتها و شیعتنا ورقها ....

علی ارحم الناس بالرعیه.

غلی احسن الناس خلقا.

علی اسخ (سخاوتمند ترین) الناس کفا.

علی مفاتیح خزائن رحمه الله.

علی اول من یقرع (در زدن) باب الجنه.

علی ذو قرنی الجنه.

علی عبقری (انسان کامل ، انسان ماورائی) اصحاب رسول الله.

انّ فیکم من یقاتل علی تاویل القرآن ، کما قاتلتُ علی تنزیله.

  • محمد گازرانی
۰۵
مرداد

اعمال شب نوزدهم ماه مبارک رمضان

اعمال مشترک شبهاى قدر

شب نوزدهم، اوّل شبهاى قدر است و شب قدر همان شبى است که در تمام سال شبى به خوبى و فضیلت آن نمى رسد و عمل در آن بهتر است از عمل در هزار ماه و در آن شب تقدیر امور سال مى شود و ملائکه و روح که اعظم ملائکه است در آن شب به اذن پروردگار به زمین نازل مى شوند و به خدمت امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشریف مشرّف مى شوند و آنچه براى هرکس مقدّر شده است بر امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشریف عرض مى کنند و اعمال شبهاى قدر بر دو نوع است یکى آنکه در هر سه شب باید انجام داد و دیگر آنکه مخصوص است به هر شبى امّا اوّل پس آن چند چیز است: اوّل غسل است علاّمه مجلسى فرموده که غسل این شبها را مقارن غروب آفتاب کردن بهتر است که نماز شام را باغسل بکند دوّم دو رکعت نماز است در هر رکعت بعد از حمد هفت مرتبه توحید بخواند و بعد از فراغ هفتاد مرتبه اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَاَتُوبُ اِلَیْهِ بگوید در روایت نبوى صلى الله علیه وآله است که از جاى خود برنخیزد تا حقّ تعالى او را و پدر و مادرش را بیامرزد «الخبر» سیّم قرآن مجید را بگشاید و بگذارد در مقابل خود و بگوید:

  • محمد گازرانی
۰۴
مرداد

امسال هم الحمدلله مثل سالهای گذشته ، میلاد امام مجتبی علیه السلام که رسید ، آقا دوستان شاعرش را فراخواند تا از "دل تنگی" هایشان برای هم بسرایند و "احساسات " و "اندیشه و حکمت " را در میان این دلتنگی ها بخوانند.

اگر بخواهم تیتر وار برای شما بگویم که علاوه بر شعر ها چه سخنانی بین این جمع رد و بدل شد ، مهمترینش صحبت های آقا بود که به موارد زیر اشاره کردند:

  • هنرمندان شاعر مسئولیت سنگینی در قبال مسائل اصلی کشور و حرکت عظیم تاریخی و الهام بخش انقلاب اسلامی دارند که باید این هنر بسیار فاخر و کهنه نشدنی را در خدمت انجام این مسئولیتهای بزرگ قرار دهند.
  • "احساسات بشری"، "دلتنگی ها" و "اندیشه و حکمت" شاعر ، سه فصل تشکیل دهنده شعر است.
  • امروز حرکت عظیم تاریخی ملت ایران الهام بخش مجموعه های بزرگ بشری است و مسأله انقلاب اسلامی و ایستادگی در برابر نظام سلطه ی بین المللی و زورگویی های جهانی می بایست در شعر شاعران ظهور و بروز داشته باشد.
  • گنجاندن معارف اسلامی، سبک زندگی اسلامی، اندیشه حکیمانه و مسائل لازم برای آموختن به انسانها نباید در شعر مورد غفلت قرار گیرد
  • توصیه ی آخر آقا به جامعه شعر کشور توجه ویژه به شعر کودک و نوجوان بود:شعر کودک که متضمن مفاهیم حکمت اسلامی و سیاسی باشد، از موضوعات مهم و ضرورت های عرصه ی شعر است.

یکی از کارهای خیلی خوبی که در این جلسه اتفاق افتاده بود ، دعوت از شاعران پارسی گوی سایر کشور ها مثل هندوستان و تاجیکستان و افغانستان بود. اگر ما به این ها بها ندهیم ، زبان فارسی در این کشور ها نابود خواهد شد ، همان گونه که در پاکستان و ترکیه این اتفاق افتاد! دیگر هیچکس در ترکیه نمی تواند اشعار مولوی را بخواند ، در صورتی که تا کمتر از صد سال پیش زبان فارسی از زبان زنده ی ترکیه و پاکستان بوده است.

  • محمد گازرانی
۲۹
تیر

این داستان را رمضان پارسال نوشتم ، حیفم آمد ، یک بار دیگر منتشرش نکنم. تقدیم شما با احترام فراوان:

زمستان بود و هوا سردش شده بود، نفت کافی نداشتیم ،به پدر ومادرم سپرده بودم که حتما سحری بیدارم کنند، وقتی بیدارم کردند آنقدر سردم بود که مثل کنجشک های روی درخت بید  به خودم می لرزیدم،اصلا سرما نگذاشت طعم غذا را حس کنم

بعد از سحری بدون آنکه نماز بخوانم مثل کروکودیل تا رخت خوابم سینه خیز رفتم و مثل خرس ولو شدم ، پدرم آمد و گفت :"پاشو بچه نماز که از روزه مهمتره ! ستون دینه ! چطور امروز میخای به زور روزه بگیری اما نماز نمی خونی!!!"

من هم الکی گفتم :" باشه الان پا می شم " و خیلی راحت گرفتم خوابیدم.دم دمای ظهر بود که مادرم برای ناهار(!) بیدارم کرد:" معین ! پاشو مامان، پاشو ناهارت سرد میشه."

- مگه من روزه نیستم؟

- شما روزه کله گنجشکی هستی دیگه

- کله گنجشکی چیه دیگه؟

- کله گنجشکی یعنی اینکه شما از سحر تا ظهر نباید چیزی بخوری ، ظهر یه کوچولو ناهار بخوری ، بعد دوباره تا افطار چیزی نخوری.

خلاصه مادر ما با حیله های شیرین مادرانه ای که بلد بود سر ما شیره مالید و روزه ی" کله عقابی" ما را "کله گنجشکی " کرد و ناهاری را که پس مانده ی سحری بود به خوردمان داد!

حالا درست سی سال از آن روز های ماه رمضان می گذرد،هفته ی پیش هر کاری کردم پسرم ، حسین ، ناهارش  را نخورد، می گفت من روزه ام، عاقبت با مادرش دست و پایش را گرفتیم و غذایش را به زور ریختیم  در چاه حلقومش،بلند بلند گریه می کرد و مثل شیر سماور اشک میریخت دل سیر که گریه کرد با صدای بغض کرده برگشته به من و مادرش میگه:"تو فقه شیعه میگن اگه به کسی به زور غذا بدن روزش باطل نمیشه". این را که گفت من و مادرش زدیم زیر خنده :"آخه جوجه ی 8 ساله تو اینا را کجا شنیدی؟!" 

حالا یک هفته ست  که ناهارش را هر روز به زور داخل حلقش می کنیم  و بچه ی بی نوا خوشحال است که روزه اش باطل نمیشود.

امروز متوجه شدم که حسین یواشکی رفت داخل آشپزخانه، طفل معصوم را تعقیب کردم که مبادا کار خرابی کند، دیدم کتری را روی گاز گذاشت و قبل از اینکه جوش بیاد اب را داخل لیوان ریخت و سر کشید.

مخم سوت کشید، جلو رفتم و گفتم آخه بابا این چه کاریه ؟ چرا آب گرم می خوری؟

بنا گذاشت به گریه کردن که:"بابا به خدا من نمی خواستم روزمو بخورم اما خیلی تشنم بود، آخه تابستونه زیاد تشنم می شه "

بغلش کردم کفتم:" اشکالی نداره اصلا خوب کاری کردی، ولی چرا آب گرم خوردی؟"

-آخه دیدم اگه آب یخ بخورم نامردیه ،گرمش کردم که بالاخره یه خرده سختی کشیده باشم."

انقدر بوسیدمش و قربان صدقه اش رفتم که خسته شد:"بابا! بسه دیگه احساستت رو کنترل کن"

حالا کنار هم نشستیم و داریم تلویزیون تماشا می کنیم ، دارد کربلا را نشان می دهد،بغض کرده ام ،یک مرتبه محکم می زند توی سر خودش:"ای وای خاک بر سرم"، خنده ام می گیرد:"چی شد؟"

- آب که خوردم یادم رفت به امام حسین سلام بدهم، دست روی سینه اش می گذارد و رو به تلویزیون که حالا دارد شش گوشه را نشان می دهد، می گوید:"السلام علیک یا اباعبد الله".

پایان

 

یاعلی

 

  • محمد گازرانی