کتابستان اراک

فروشگاه کتاب کتابستان شعبه اراک

کتابستان اراک

فروشگاه کتاب کتابستان شعبه اراک

کتابستان اراک

تشنه ی کتاب که بودم ، وقتی در شهر می گشتم، با چراغ بودم یا بی چراغ ، جایی را نمی یافتم که سیرابم کنند.

اما یکسالی می شود که دوستان ، دور هم جمع شدند و سقاخانه بنا کردند و تشنگان را آب می نوشانند.

"کتابستان اراک" ، سقاخانه است. سقاخانه ای که با همت بنا شد و با تلاش به راهش ادامه میدهد.

سقاخانه ، "کتابستان اراک" است که مامن اهالی فرهنگ و ادب و هنر است.

هرگاه تشنه شدی یا خسته بودی و دنبال مامن می گشتی، به سقاخانه ی "کتابستان" سری بزن.

یاعلی

::
آدرس: اراک، خیابان خرّم، جنب هتل زاگرس

پیام های کوتاه
طبقه بندی موضوعی
پیوندها

پیغمبر کربلا

يكشنبه, ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۲:۱۸ ب.ظ

فردا ۱۵ رجب روز وفات حضرت زینب است البته شاید بهتر باشد بگوییم شهادت...

خدا را شکر پرچم عزای بی بی در همه جا برپاست انشالله با نابودی داعش و تکفیری ها همه به زیارتشان نائل شویم و توی این شب ها به یاد همه شهدایی که در سوریه و عراق و یمن و... غریبانه کشته می شوند باشیم شهدای ایرانی،شهدای افغانستانی،عراقی و همه شهدا تا آن ها هم به یاد ما باشند شعری که چند ماه پیش تقدیم به حضرت زینب کرده بودم را میگذارم باشد که مقبول نظرشان بیفتد انشالله:


آن بانویی که آمد و از این جهان گذشت

فضلش نهفته ماند چرا که نهان گذشت

بی اذن او اگر چه بهاری نیامده است

عمرش ولی تمام میان خزان گذشت

داغ رسول و فاطمه در کودکی رسید

او سربلند گشت و ازین امتحان گذشت

مادر که رفت ام ابیهای خانه شد

مادر که رفت سخت به زینب زمان گذشت

حالا دوباره شب شد و تشییع پیکری

از خاطرش که خاطره ها بی امان گذشت

با خود به فکر رفت پدر مثل شمع بود

آرام گریه کرد و چو آب روان گذشت

حالا رسیده است کفن ها به آخرش 

آری چه قدر زود زمان ناگهان گذشت

با گریه گفت لحظه آخر حسن حسین

لا یوم مثل یومک؛ روز و شبان گذشت

آخر رسید وقت وداع و کفن نبود

آخر رسید ظهر و زمان اذان گذشت

در راه پیر عشق به یک صبح تا به عصر

زینب هم از جوانی و هم از جوان گذشت

آخر بلند مرتبه شاهی ز صدر زین 

افتاد بر زمین ولی از آسمان گذشت

آری صدای مادرش از سمت جنت است:

منت گذاشتی قدمت از جنان گذشت

 با گریه آه می کشد ای وای دخترم!

از پیش جسم زخمی تو قد کمان گذشت...

مهدی کازرانی

  • محمد گازرانی

حیران

نظرات  (۲)

  • سید علیرضا نبوی
  • خدا به قلمت برکت بده. قشنگ بود ولی یکدست نبود. روی زبانش بیشتر کار کن

    در راه پیر عشق به یک صبح تا به عصر

    زینب هم از جوانی و هم از جوان گذشت

    آفرین همین یک بیت برات بسه واقعا!

    پاسخ:
    ممنون سید جان خدا شما رو حفظ کنه!
     

    برای بارش رحمت خدا خدا کافی ست

    برای عشق و جنون شهر کربلا کافی ست

    برای بی خردان زرق و برق این عالم

    غبار چادر زینب برای ما کافی ست

    (علیرضا خاکساری)


    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی