کتابستان اراک

فروشگاه کتاب کتابستان شعبه اراک

کتابستان اراک

فروشگاه کتاب کتابستان شعبه اراک

کتابستان اراک

تشنه ی کتاب که بودم ، وقتی در شهر می گشتم، با چراغ بودم یا بی چراغ ، جایی را نمی یافتم که سیرابم کنند.

اما یکسالی می شود که دوستان ، دور هم جمع شدند و سقاخانه بنا کردند و تشنگان را آب می نوشانند.

"کتابستان اراک" ، سقاخانه است. سقاخانه ای که با همت بنا شد و با تلاش به راهش ادامه میدهد.

سقاخانه ، "کتابستان اراک" است که مامن اهالی فرهنگ و ادب و هنر است.

هرگاه تشنه شدی یا خسته بودی و دنبال مامن می گشتی، به سقاخانه ی "کتابستان" سری بزن.

یاعلی

::
آدرس: اراک، خیابان خرّم، جنب هتل زاگرس

پیام های کوتاه
طبقه بندی موضوعی
پیوندها

۳۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کتاب» ثبت شده است

۲۵
مهر


"ن" نام کتاب حسین جنتی است که انتشارات فصل پنجم آن را روانه بازار کرده است. البته غیر از این غزل زیر ، به نظر حقیر تنها دو سه غزل خوب دارد.
تقدیم شما:
 
باید که ز داغم خبری داشته باشد
هر مرد که با خود جگری داشته باشد

حالم چو دلیری است که از بخت بد خویش
در لشکر دشمن، پسری داشته باشد!

حالم چو درختی است که یک شاخه‌ی نااهل
بازی‌چه‌ی دست تبری داشته باشد

سخت است پیمبر شده باشی و ببینی
فرزند تو دین دگری داشته باشد!

آویخته از گردن من شاه‌کلیدی
این کاخ کهن، بی که دری داشته باشد

سردرگمی‌ام داد گره در گره اندوه
خوش‌بخت کلافی که سری داشته باشد

یاعلی

  • محمد گازرانی
۲۲
مهر

 

شخصی برای من تعریف می کرد:

همراه یک بنده خدایی از دوستان -برای تفریح- رفته بودیم کوه و در و دشت، ایشان شخصی را با خودش آورده بود که من نمیشناختمش، هنگام معرفی کردن هم فقط اسمش را گفت، دیگر نگفت چه نسبتی باهم دارند و آشنایی شان به کجا بر می گردد.

دو سه روزی با هم در دل طبیعت بودیم و مثلا تفریح می کردیم  اما هنوز ساز من با او کوک نشده بود ، هر کاری می کردم از او خوشم نمی آمد.

بالاخره سفر چند روزه مان تمام شد و به سمت شهر برگشتیم ، از او خداحافظی کردیم و جدا شدیم، حالا دیگر در وسط شلوغی خیابان با دوست خودم  خلوتی پیدا کرده بودم، از رفیقم پرسیدم:"این کی بود دنبال ما راه انداخته بودی؟ اسکل مسکل بود، اصلا باهاش حال نکردم"

رفیق در جوابم گفت: "دوست پسرِ دوست دخترم بود"

***

حقیر وفتی این ماجرا را شنیدم  به فکر افتادم که گویا بوی الرحمن برخی از ارزش ها بلند شده است، کتابی به ذهنم رسید تا به این دسته از دوستان معرفی کنید.

اصلا احترام به ارزش ها هیچ! اگر این کتاب را بخوانند لااقل تفریح که می روند بیشتر بهشان خوش می گذرد.

***

 

 

 

  • محمد گازرانی
۲۱
مهر

وامی از وبلاگ سبکباران:

کعبه یک سنگ نشان است که ره گم نشود حاجی! احرام دگر بند ببین یار کجاست

زمان موسم حج است . کتاب “یار کجاست؟” نوشته ی رحیم مخدومی از بهترین سفرنامه های حج است که مقام معظم رهبری تقریظ زیر را در مورد این کتاب نگاشته اند:

بار دیگر موسم حج شد و قت انس و معاشقه من با سفرنامه های حج. دود کبابی به ضرورت، با مصداقی از «وصف العیش، نصف العیش»؛ و «ماشاءالله کان». اما بی شک این یکی از بهترین سفرنامه های حج است که من خوانده ام. اگر نگویم بهترین؛ لطیف، پر نکته، ژرف نگر، با روح، موعظه آمیز، گویا و همراه با هنرمندی های ادیبانه؛ از قبیل زیبایی قلم، همراهی طنز، اشتمال بر تصویر، آمیختگی به خیال و … خلاصه این که؛ دو، سه روزی مرا در هنگام بیداری های پیش از خواب، مست و دلاویز خود ساخت.

چند جمله ای از این کتاب گوارای وجودتان:

بر خلاف همه ی گودها که حریفش یک نفر است برای خودش و قوت و ضعفش نیز نتیجه ای است از فعالیت های خودش. این حریف« من» است در وجود من. و قوت و ضعفش اعمال و فعالیت های خود من. اگر ضعیف است من ضعیفش کرده ام و اگر قوی است من قوتش داده ام. چه بسا حریف به میدان نرسیده ، در همین جا بر من سوار است. چه بسا من نیازی به میدان ندارم و با کمر به خاک نشسته ، کشان کشان خودم را می کشانم سوی گود رسوایی.

دوای درد من گود نیست ، غلبه بر حریف است. باید احرامی دیگر ببندم و پی یــــار بـگـردم...

حالا یک دنگ حواس من به خودم است تا پیدایم کنم.

  • محمد گازرانی
۲۰
مهر


 

رفیقی داشتم که  سخت مخالف ازدواج بود و هر وقت این جور  بحث ها پیش می آمد، شروع می کرد به توهین: "شما ها احمقین که به این چیزا فکر می کنید، عقب افتاده های اسکل ...."

وقتی می شنید که یکی از رفقا ازدواج کرده چنان پشت سرش حرف می زد که انگار رفیقمان  جاهلانه ترین کار روی زمین را انجام داده است.

زمان گذشت و گذشت تا اینکه در اوج نا باوری خیلی بی خبر، این دوست ما ازدواج کرد. چند وقتی از جمع دوستان غیبت داشت تا اینکه یک روز اتفاقی با خانومش در خیابان رویت شد، ما که از باطن همسرش هیچ نمی دانستیم اما ظاهرش را  اگر بخواهید دختری بود که قدش به زور به یک متر می رسید!!!

جلو رفتم و سلام احوالپرسی کردم ، من باب مشاوره  گرفتن پرسیدم : "فلانی تو واسه ازدواج چه ملاکایی داشتی؟"

در جوابم گفت: "من فقط یه ملاک داشتم اون هم این بود که زنم مثل خودم بلند قد باشه، همین"!!!!!!!

***

حالا برای اینکه دیگر از این مشکلات پیش نیاید یک کتاب خدمتتان معرفی می کنم که لااقل دو سه تا ملاک خوب برای ازدواج داشته باشید:

مطلع مهر /نوشته امیرحسین بانکی پور/راهکارهای جامع و کاربردی انتخاب همسر

  • محمد گازرانی
۰۹
مهر


عادتی قدیمی دارم که راجع به هر کتابی که می‌خوانم، دست کم یک خط بنویسم. این عادت بر می‌گردد به دوران نوجوانی که مسلمان‌تر بودیم، اهل حاسبوا قبل ان تحاسبوا که با علایق ریاضی‌مان قاتی شده بود و تعداد صفحات خوانده شده در ماه را جمع می‌زدیم و خودمان با خودمان هر ماه مسابقه می‌دادیم! حالا از آن عادت قدیمی فقط نوشتنِ نام کتاب و شماره‌ی صفحات باقی مانده است... حالا نیز سعی می‌کنم به‌ترین داستان‌هایی را که در سه-چهار ماه اخیر خوانده‌ام به امر سرورم، جناب امیرحسین خان فردی، برحسب شماره‌ی صفحات معرفی کنم!

از مجموعه‌ی کتبِ فاخر نیستان، کتاب ارج‌مندِ کرشمه‌ی خسروانی(مخالفِ بی‌داد به طرزِ همایون) اثر جناب سیدمهدی شجاعی در 174 صفحه بسیار کتاب نفیسی بود. کار اگر چه به نمایش‌نامه پهلو می‌زد، به سببِ گفت‌گونویسی‌های درخشان، اما در حقیقت ادامه‌ی ادبیاتِ اصیلِ مذهبی این ملک بود که شجاعی خود، پایه‌گذار آن و برترین نمونه‌ی آن است. سال‌ها بعد از "کشتی..." و هجومِ آثار نازل، باز یک اثر مذهبیِ قوی خواندم که شان امام معصوم در آن ماننده‌ی انسان کامل حفظ شده بود و درام - به درستی و هوش‌مندی- در شخصیت‌های فرعی شکل می‌گرفت.


نیستان حالا در مجموعه‌ی کتبِ فاخرِ خود، دشت‌بانِ احمد دهقان را منتشر  کرده است. اما واقعیت آن است که من پیش از چاپ به لطفِ نویسنده خواندم‌ش. نسخه‌ی تایپی احمد، 220 صفحه بود و در صفحه‌بندیِ چاپی نمی‌دانم چند صفحه شده باشد. احمد پرسید، چه‌طور بود؟ گفتم خوب... گفت یعنی نقدی، پیش‌نهادی، پس‌نهادی؟ گفتم یعنی خیلی خوب...  و اگر این دیالوگ تا صبح قیامت ادامه پیدا می‌کرد، فقط به خیلی‌های من اضافه می‌شد. کار پیرامونِ جنگ است. خانواده‌ای روستایی که جنگ به ناگاهان، میانِ صدای مرغ و خروس و داس و خرمن‌کوب، مهمان‌شان می‌شود... احمد با تیزبینی این بار به جایی کنارِ جنگ رفته است تا مناسباتِ اجتماعیِ پیچیده‌تری را تجربه کند. و راستی، حالا وقتِ آن است که آن یازده نابرادری که زوری می‌خواستند وی را به چاه بیاندازند، زانوی ادب به زمین بزنند!


به نقل از : ارمیا

  • محمد گازرانی
۰۸
مهر

سرپرست حوزه هنری استان مرکزی: کتاب «بیسیم‌چی» در آستانه رونمایی قرار گرفت

به گزارش طلوع از اراک به نقل از حوزه هنری استان مرکزی، رضا میرزایی اظهار داشت: بیسیم‌چی عنوان کتابی است که به کوشش واحد ادبیات پایداری حوزه هنری استان مرکزی گردآوری شده و در ایام گرامیداشت دفاع مقدس رونمایی خواهد شد.

وی اظهار کرد: احیا و اشاعه فرهنگ دفاع مقدس میان نسل جوان و زنده نگاه ‌داشتن یاد و خاطره رزمندگان و شهدای هشت سال دفاع مقدس از جمله اهداف حوزه هنری استان مرکزی است که بدین منظور حوزه هنری استان مرکزی مدت‌ها پیش با همکاری کارگروهی از نویسندگان و علاقمندان به حوزه دفاع مقدس به جمع‌آوری خاطرات ۱۴ رزمنده استان مرکزی که در دوران هشت سال دفاع مقدس به عنوان بیسیم‌چی حضور داشتند، اقدام کرد.

وی ادامه داد: اکنون این خاطرات در کتابی با عنوان بیسیم‌چی گردآوری و منتشر شده  که ششم مهر ماه با حضور مسئولان و برخی نویسندگان و هنرمندان استانی رونمایی خواهد شد.

سرپرست حوزه هنری استان مرکزی با بیان اینکه رضا زنجیرانی ‌فراهانی و احسان مرادی به ترتیب صفحه‌آرایی و طراحی جلد کتاب بیسیم‌چی را برعهده داشتند، افزود: نخستین چاپ کتاب بیسیم‌چی به کوشش ادبیات پایداری حوزه هنری استان مرکزی با شمارگان یک‌هزار نسخه، ۱۵۵ صفحه و به قیمت ۵۰ هزار ریال منتشر شده است.

  • محمد گازرانی
۲۶
شهریور

عباس احمدی شاعر درجه یکی است که عضو هیات علمی دانشگاه اراک است او را پیش تر ها معرفی کرده ام

کتابی از ایشان را معرفی نکرده بودم :

چای چوپان

یاعلی

  • محمد گازرانی
۲۶
شهریور

جناب جعفریان را پیش تر ها در مطلبی که راجع به افغانستان نوشته بودم، معرفی کردم. امروز 3شنبه، 26 شهریور قرار است مراسمی برای تجلیل از شخصیت این فیلم ساز ِ شاعر ِ داستان نویسِ خبرنگارِ... برگزار شود.

تهران،خ طالقانی ، خ مظفر شمالی، نخلستان اوج

اگه تهرانید حتما شرکت کنید چون این مرد، مردِ بزرگی است و قرار است چند مردِ بزرگ دیگر نیز در این مراسم شرکت داشته باشند : استاد علی معلم که حال و روز خوشی هم ندارند ،استاد یوسفعلی میرشکاک،داریوش ارجمند، بهروز افخمی ، خسرو معتضد و...

کتاب زیر از جناب جعفریان است:

انشا الله می بیتمتان

یاعلی

  • محمد گازرانی
۲۱
شهریور


به پیشنهاد دوستان این بار به سراغ اثری بزرگ از مرحوم نادر ابراهیمی رفتیم. مردی در تبعید ابدی، زندگی نامه ملاصدرا شیرازی (ره) را به شیوه داستانی روایت می کند.(هر کی برده راضی بوده ).

گرفته شده از: pixelbook.ir 

  • محمد گازرانی
۱۴
شهریور

واقعا جالبه همین امروز که مطلب جانستان کابلستان را می نویسم ، دوستی می آید و برایم مطلب می گذارد که "جانستان کابلستان..." ، همین ، دیگر هیچ چیز ننوشته است ، به "صبوح" ،وبلاگ زیبایش ،که سر می زنم می بینم مطلب خوبی در مورد این کتاب نوشته که برایتان نقل می کنم:

جانستان کابلستان

دو سه روزی از خواندن جانستان می گذرد و برای من که از روی تنبلی یادداشت منِ او را ننوشتم این نکته واضح است که
فی التاخیر آفات
از بی برنامگی امیرخانی در سفرش بسی در حیرتم. مردک دست زن و بچه خردش را گرفته است و به دیار غریب رفته برای چکر. (مردک را به افغانی نوشتم!) کتاب برای خواننده ای که همیشه به چشم حقارت به مردمان افغان نگریسته و همیشه قاه قاه به عبارت (کشورِ دوست و برادر) خندیده است حکم نوش دارو را دارد و امیدوارم نوش داروی بعد از مرگ سهراب نباشد. از امیرخانی نمی توان انتظار داشت که در اثرش فقطِ فقط به افغانستان بپردازد. نه، او برایت از انتخابات ایران و لبنان و عراق و افغانستان می گوید و تو را با تحلیل های ژئوپلیتیکی خودش روبرو می کند! برایت از تفاوت های سید حسن نصرالله و اسامه بن لادن می گوید. برایت از تدبیر آمریکا در انتخابات افغانستان می گوید. برایت از منطق وارون آقای گاورمنت می گوید. از او که جز به ساختار بروکرات خود به چیز دیگری نمی اندیشد نه به صدور انقلاب و نه به تثبیت آن برای مردمان وطن. آنان که در خاک غربت در پی ذره ای محبتند از سوی سفارت جمهوری اسلامی ایران
آن چه رضا امیرخانی می نگارد را می پسندم چرا که از روی صداقت است و سخنی که از دل برآید لاجرم بر دل نشیند. آرمان ها را می شناسد و مضحک نمی داند اما در این راه از انتقادهای سازنده ولو به کامی برخی تلخ چشم نمی پوشد و این است که نویسنده را به تو نزدیک تر میسازد. بنابر سنت حسنه همیشگی قطعه ای از کتاب را که به زعم خود بهترین دانم می نگارم:

" هر بار وقتی از سفری به ایران برمی گردم، دوست دارم سر فرو بیافکنم و بر خاک سرزمینم بوسه ای بیافشانم... این اولین بار بود که چنین حسی نداشتم... بر عکس، پاره ای از تنم را به جا گذاشته بودم پشت خطوط مرزی، خطوط بی راه و بی روحِ مرزی. خطوط مِید این بریطانیای کبیر
پاره ای از نگاه من، مانده بود در نگاه دختر هشت ماهه... بلاکش هندوکش... "
***
روبه روی حرم امام رضا، جانستان عالم می ایستیم و سلام می دهیم و برای چشمان بلاکش هندوکش، برای انسان ایرانِ بزرگ دعا می کنیم.
یاعلی

  • محمد گازرانی
۱۴
شهریور

بعد از اینکه مطلب " من او به شرط چاقو "را برایتان نوشتم شروع کردم به پرسه زنی در وبلاگ های دوستان تا رسیدم به وبلاگ سبکباران ، بچه های سبکباران یک معرفی کتاب گذاشته بودند از سعید عاکف که ایشان در پشت جلد کتابشان فراتر از "به شرط چاقو" گفته بود:


  • محمد گازرانی
۱۴
شهریور

اگر به کتابستان اراک سر زده باشی و از ما سراغ رمانِ ایرانیِ خوب و جذاب را گرفته باشی حتما در جواب شنیده ای که "منِ او" ی رضای امیرخانی را ببر ، ما در کتابستان "منِ او" را به شرط چاقو می فروشیم! اگر رفتی و خواندی و خوشت نیامد حتما از شما پسش می گیریم ، (به شرط آنکه سالم و نو برش گردانده باشی).

امروز که در سایت "ارمیا"ی امیرخانی می گشتم به این خبر برخورد کردم که خیلی خوشحال شدم:

  • محمد گازرانی
۱۴
شهریور

کنار دست ما کشور عزیزی است که سال هاست در مقابل هجوم بیگانه قد خم نکرده و ذلیل نشده است. روس و طالبان و امریکا و... را از خود رانده است و سال هاست که مردمش در سختی و خاک و خون زندگی می کنند، و تنها کاری که ما در قبال این همسایه ی عزیز کرده ایم ، پناه دادن به درمانده ترین های آن ها بوده است اما با منت!

انگار یادمان رفته است که اصلا بین ما مرزی نبود ، ایران همان افغانستان بود و افغانستان همان ایران! واین مرزِ جدایی انداز کار انگلیس بود! دین وزبان و مذهبمان یکی است و از یک فرهنگیم ، فرهنگی که از همان سو تولید می شد و به سایر نقاط ایران پهناور می رسید ، خیلی از ادبا و دانشمندان و شاعرانی که الان منِ ایرانی به آنها افتخار می کنم از همین افغانستانِ مظلوم برخاسته اند.

امروز میخواهم چند کتاب در حوزه ی افغانستان برایتان معرفی کنم:

اولین کتاب از رضای امیرخانی است که محبوب کتابستانی هاست : جانستان کابلستان

  • محمد گازرانی