کتابستان اراک

فروشگاه کتاب کتابستان شعبه اراک

کتابستان اراک

فروشگاه کتاب کتابستان شعبه اراک

کتابستان اراک

تشنه ی کتاب که بودم ، وقتی در شهر می گشتم، با چراغ بودم یا بی چراغ ، جایی را نمی یافتم که سیرابم کنند.

اما یکسالی می شود که دوستان ، دور هم جمع شدند و سقاخانه بنا کردند و تشنگان را آب می نوشانند.

"کتابستان اراک" ، سقاخانه است. سقاخانه ای که با همت بنا شد و با تلاش به راهش ادامه میدهد.

سقاخانه ، "کتابستان اراک" است که مامن اهالی فرهنگ و ادب و هنر است.

هرگاه تشنه شدی یا خسته بودی و دنبال مامن می گشتی، به سقاخانه ی "کتابستان" سری بزن.

یاعلی

::
آدرس: اراک، خیابان خرّم، جنب هتل زاگرس

پیام های کوتاه
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پیوندها
۲۶
مرداد

سالروز تخریب بقیع تسلیت باد 


               بقیع

نا جوانمردان از اینجا صحن را برداشتند

کاش می گفتند گنبد را چرا برداشتند


زائری آمد کنار قبر آقایش نشست

با کتک او را ز قبرمجتبی برداشتند

یوم الهدم

  • محمد گازرانی
۲۴
مرداد

به همت واحد آفرینشهای ادبی حوزه هنری استان مرکزی همایش پژوهشی نقد و بررسی مجموعه آثار سلمان هراتی برگزار خواهد شد به گزارش مریم طالبی مسئول واحد آفرینشهای ادبی حوزه هنری استان مرکزی، به منظور ترویج زبان و ادبیات متعهد، پس از برگزاری همایشهای نقد و بررسی آثار قیصر امین پور و سیدحسن حسینی در سنوات گذشته، امسال در صدد برگزاری نقد و بررسی آثار سلمان هراتی هستیم که علاقمندان جهت شرکت در این همایش بایستی مقالات خود را تا نیمه دوم آذر ماه به دبیرخانه همایش واقع در حوزه هنری استان مرکزی ارسال نمایند.

/www.artmarkazi.ir/

  • محمد گازرانی
۲۴
مرداد

از نوجوانی تفکراتم تحت تاثیر این سه بزرگوار بود :

 اول جلال آل احمد با آن کتاب غرب زدگیِ دشوار اما فوق العاده اش که تا مدتها بر ذهنم حکومت می کرد ، مخصوصا وقتی که شنیدم امام خیلی به این کتاب توجه داشته اند و در اولین سال بعد انقلاب "غرب زدگی" را به عنوان کتابِ سال معرفی می کنند:


دوم شهید مطری بود که خوشبختانه کسانی مجبورم کردند تمام آثارش را بخوانم ، استاد مطهری، اسلامی را آموزش می داد که آمریکایی نبود ، ظلم ستیز بود ، اجتماعی بود و...

سومی هم که  سید شهیدان اهل قلم است و شاهباز عرصه ی تفکر اسلامی، آقا سید مرتضی آوینی ، سیر مطالعاتی کتب شهید آوینی را با کتاب آینه جادو آغاز کردم  که مقالات سینمایی ایشان بود اما آنچه که مرا نمک گیرِ سید کرد کتاب " توسعه ومبانی تمدن غرب" ایشان بود.

در ذهن حقیر ، سید ِ آوینی جمعی است بین جلال و شهید مطهری ، جلال غرب را خوب نقد می کرد اما اسلام را خوب نمی شناخت و استاد مطهری اسلام را خوب می شناخت اما غرب را ریشه ای نقد نمی کرد ولی سید شهید در هر دو چیره است.

آقا هم آوینی را سید شهیدان اهل قلم معرفی می کند نه آستاد مطهری یا بزرگوار دیگری را.

اگر " توسعه ومبانی تمدن غرب" آوینی را خواندی و سرمست شدی به کتاب های "سید ِ میرشکاک" هم سری بزن که او و آوینی از یک چشمه آب خورده اند.

یاعلی

  • محمد گازرانی
۲۴
مرداد
از رفقایی که به وبلاگ کتابستان خیلی لطف دارد عزیزی است که با تخلص "بنده" برای ما نظر می گذارد ، از قضا خودش با دوستانش همراه شده است و وبلاگ با صفا و کار درستی دارند ، حتما به وبلاگشان سر بزنید: /sabokbaran14.blogfa.com
مطلب زیر را از وبلاگ آنها وام گرفتم:

"برای خاطر آیه ها" کتابی است که چندی پیش قول معرفی اش را داده بودیم. کتابی که در نود و شش صفحه توسط خانم مریم روستا نوشته شده.ناشر کتاب هم دفتر نشر معارف است. ابتدای کتاب نوشته شده است"دل نوشته هایی برای خاطر آیه هایی که دوستشان دارم..."،اما این کتاب فقط دلنوشته نیست چرا که  خانم روستا،وقتی برای خاطر آیه های که دوستشان داشته می نوشته،نگاهشان به نهج البلاغه،تفسیر المیزان،تفسیر نمونه،مجمع البیان فی تفسیرالقران،قصص الانبیا و... نیز بوده است.(مراجعه شود به فهرست منابع کتاب!)

آن چه در ادامه می آید، شصت و چهارمین مطلب این کتاب است با عنوان "مرد،نبأ عظیم بود..."


     


می شد همه ی شب های شب نخوابد توی بستر پیامبر.می شد جانش را سپر بلای رسول نکند؛فقط یکی از آیه های قرآن کم می شد؛ "و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله"1

می شد توی رکوع،انگشترش را به آن فقیر انفاق نکند.فقط شاید یکی از آیه های قرآن نازل نمی شد؛"انما ولیکم الله...و یوتون الزکوه و هم راکعون"2

می شد اینقدر عزیز نباشد برای پیامبر؛که قرآن نگوید"انفسنا"3 که همه نگویند «انفسنا»ی ماجرای مباهله،علی بود؛جانِ پیامبر.

می شد با همسرش،با بچه هاش،آن سه روز افطارشان را به مسکین و یتیم و اسیر ندهند،فقط قرآن دیگر "هل اتی"4نداشت.

می شد آنقدر شجاعانه و دلیرانه نجنگد که قرآن حتی به ضربه ی سمّ اسبش قسم بخورد "والعادیات ضبحا.فالموریات قدحا"5

می شد باب مدینه ی علم نبوی نباشد،که دوست و دشمن بگویند:"من عنده علم الکتاب"6علی ست.

می شد این قدر ولایتش مهم نباشد که توی حج آخر آیه بیاید:"بلغ ما انزل الیک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته"7 که دست عزیزی دستش را بالا ببرد و بگوید:"من کنت مولاه فهذا علی مولاه" که خدا جبرئیل را دوباره روانه کند:"الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی"8

می شد؟!

می شد اگر او "علــــی بن ابی طالب"نبود؛خبر بزرگ؛نبأ عظیم.مردی که اگر نمی آمد،اقلّش،سیصدتا از آیه های قرآن کم می شد.9

 

-------------------------------------------------

1: (بقره/207) 2: (مائده/55) 3: (آل عمران/61) 4: (دهر/1) 5: (عادیات/1و2) 6: (رعد/43) 7: (مائده/67) 8: (مائده/3)  9:(ابن عباس می گوید:« نزلت فی علی ثلاث مائه آیه» سیصد آیه در شأن علی نازل شده است. به نقل از تاریخ بغداد،ج6،ص221)

  • محمد گازرانی
۲۳
مرداد

کتاب دغدغه های فرهنگی واقعا کتاب خوبی است ، برای همه ی کسانی که دغددغه ی فرهنگی دارند ، آقا در یک جا  از کتاب می فرمایند:



دغدغه های فرهنگی شرح مزجی یکی از بیانات محوری مقام معظم رهبری در سال 73 است با استفاده از دیگر بیانات آقا:

  • محمد گازرانی
۲۳
مرداد

حمید رضا شکارسری از کهنه کارهای شعر سپید انقلاب و دفاع مقدس است ، با اینکه اصلا از شعر سپید خوشم نمی آید اما انصافا این شعر ها چیز دیگری هستند

  • محمد گازرانی
۲۳
مرداد

خیلی ها از چند هفته پیش تا هفته های آینده، درگیر کنکور و تعیین رشته و ثبت نام و تصمیم گیری برای آینده علمی خودشان هستند. خیلی ها هم سال بعد به این نقطه می رسند و خیلی ها هم سال هاست گذشته اند. نشت نشای رضا امیرخانی، سوژه این مناسبت است. همه می توانید از این کتاب بهره ببرید. برای توضیح بیشتر روی تصویر کلیک کنید...

  • محمد گازرانی
۲۲
مرداد

پینگ پنگ ورزش خوبی است خیلی نشاط آور است مخصوصا آن صدای توپ تخم مرغی اش که مدام با راکت و میز برخورد می کند سنفونی میسازد ، اما بعضی ها افتضاح بازی می کنند ، تا توپ تخم مرغی می خواهد ریتم بگیرد و موسیقی بنوازد ، می زنند توی سرش (شاید هم زیر گوشش) ، خلاصه به خارج از میز می زنندو گم و گورش می کنند ، اما امید مهدی نژاد پینگ پنگ باز خوبی است ، حریف هایی را هم که انتخاب کرده است یکی از یکی کار درست ترند ، چنان باهم یکی به دو می کنند که توپ تخم مرغی، داغ می کند!


"پینگ پنگ" نام کتاب جدید مهدی نزاد است که انصافا جذاب و خواندنی است، اگر وقت خواندن همه اش را ندارید(!) لا اقل مصاحبه ی میرشکاک و امیرخانی و جعفریان اش را از دست ندهید.


یاعلی

  • محمد گازرانی
۲۲
مرداد
تصورش را بکن، مسلمان باشی و در کشور غیر مسلمان ها زندگی کنی. از آن کشورها که اجازه نمی دهند با حجاب به مدرسه بروی! پدر و مادرت هیچگاه اجبارت نکرده اند که حجاب داشته باشی اما الان که دبیرستانی شدی و به قول خودمان عقلت درآمده است ، می فهمی که حجاب برای دختر ها ضروری است و  تصمیم می گیری که حجاب داشته باشی.
تصورش را بکن هجمه ی اطرافیان را، از پدر و مادر بگیر تا هفت پشت غریبه ، اما تو از آرمانت پیروی می کنی که آن آرمان ، محکمت می کند و آن آرمان......

کتاب "بهم میاد ؟!" رمانی است برای آنهایی که می خواهید حجاب را به آن ها هدیه دهید.

این کتاب را دوست عزیزم ، محسن آقای بدره از عربی به فارسی ترجمه کرده است ، این کتاب قبلا به انگلیس هم ترجمه شده بود و جزو کتاب های پرطرفدار آن ور آب است!
  • محمد گازرانی
۲۰
مرداد

این روزها بچه های کنکوری دارند از این مشاور به آن مشاور می روند و می دوند تا بلکه در انتخاب رشته، کاری کرده باشند کارستان اما بعضی ها هم که رتبه های دهن پر کری ندارند ، کار را به شانس و اقبال واگذار کرده اند و بر اساس صدفه رشته شان را انتخاب  می کنند، مثل رفیق ما آقا هادی، دیروز آمده و میگوید: "شما دستت خوبه یه فال حافظ برامون بگیر ببینیم کجا را بزنیم تا قبول شیم"

من هم فال گرفتم:

خوشا شیراز و وضع بی‌مثالش

خداوندا نگه دار از زوالش

حتما تمام رشته های دانشگاه شیراز رو بزن

ز "رکن آباد" ما صد لوحش الله 

که عمر خضر می‌بخشد زلالش

میان "جعفرآباد" و "مصلا"

عبیرآمیز می‌آید "شمال"ش

ببین کدوم دانشکده است که بین رکن آباد و مصلا است؟ نزدیک رکن آباد باید باشه اونجا حتما شانس قبولیت بیشتره

البته شمال هم می تونی بری.

صبا زان لولی شنگول سرمست

چه داری آگهی چون است حالش

اگه ایشاتا شیراز قبول بشی شنگول هم می شی

گر آن شیرین پسر خونم بریزد           

دلا چون شیر مادر کن حلالش

البته باید قول بدی دنبال کارای خاک برسری نری ، اگه از این کارا کنی کار به خون و خون ریزی می کشه!

مکن از خواب بیدارم خدا را

که دارم خلوتی خوش با خیالش

تا اینجا همش خواب و خیال بود، با این رتبه مسخره ای که آوردی هیچ جهنم دره ای قبول نمیشی چه برسه به شیراز!!!!



  • محمد گازرانی
۲۰
مرداد

این فقط بخشی از سخننان آقا در جمع دانشجویان است ، قابل توجه چماق به دستان و افراطی ها که متاسفانه نام انقلاب و بسیج و رهبری را خدشه دار می کنند.

و به سلامتی آقای خودمان که آخر آزاد اندیشی و خوش فکری است:

"این را هم بگویم که یکى از دوستان گفتند اگر در دانشگاه چنین شود یا چنان شود، ما بشدت برخورد خواهیم کرد. من معناى این «شدت» را درست نفهمیدم! این برادرى که این مطلب را گفتند، اتفاقاً منطق بیانىشان بسیار متین و مستحکم و سنجیده بود. خیلى خوب، شما که اهل منطقید، شما که به این خوبى استدلال میکنید، شما که میتوانید اینجور از مبانى درستِ خودتان دفاع کنید، چه احتیاج دارید که با شدت برخورد کنید؟ اگر مراد از شدت، شدت در بیان و بحث و استدلال و نگارش است، خب حرفى نیست؛ اما اگر به معناى دیگرى است، نه، من موافق نیستم که در مقابل نظر مخالف خودتان، یا فلان پدیدهى مخالف نظر شما، کار همراه با عنف، با شدت -  به آن معنائى که ممکن است مورد نظرتان باشد - صورت بگیرد."

  • محمد گازرانی
۱۶
مرداد

اولین بار بود که می خواستم به خدمت حضرت ناصر فیض (!) شرفیاب شوم ، هم شوق داشتم و هم اضطراب ، چرندیاتی را که در خیال خودم شعر می دانستم، جمع کرده بودم تا برایش بخوانم ، وقتی رسیدم جلسه داشت ، جلسه را به خاطر من تعطیل کرد ، به خاطر  من ی که برخورد اولم بود و اصلا مهم نبودم ، خیلی گرم و صمیمی ، و با روی باز به داخل اتاق دعوتم کرد ، از پشت میزش بیرون آمد و روی یک صندلی ، روبه روی من نشست ، شعر هایم را برایش خواندم و با حوصله گوش کرد ، کمی در مورد شعر صحبت کرد و کمی در مورد طنز ، بعد هم کتاب "روزنه " ی استاد محمد کاظم کاظمی را آورد و به من هدیه داد و گفت : " هر وقت این کتاب را تا انتها خواندی ، دوباره به من سر بزن". من هم که حسابی ذوق و شوق دیدار مجدد داشتم  ، "روزنه" را خیلی زود خواندم.

روزنه کتابی است که برای شاعران مبتدی و غیر مبتدی خواندنش لازم و ضروری است ، استاد کاظمی در این کتاب سعی کرده اند از  حاشیه پرهیز کنند و فقط آنچه را که ضروری یک شاعر است در کتاب آورده اند.

کتاب را با جان و دل بخوانید ، نوش جانتان

این هم وبلاگ استاد کاظمی : /mkkazemi.persianblog.ir/ . وبلاگ ناصر فیض هم که دست چپ لینک شده : املت دسته دار

واین هم سایر آثار استاد کاظمی:

یا علی

  • محمد گازرانی
۱۶
مرداد

شبا تا صب چرا بیداره تهران؟

مگه مثل شما بیکاره تهران؟

عجیبه با هزاران غصه و درد...

هنوزم شاهد قیداره، تهران

  • محمد گازرانی