غربت عجین نام توست...
دوست خوبم "امیر محمد اسماعیلی" دانشجوی علوم سیاسی دانشگاه امام صادق اهل قلم و نویسندگیه این قطعه رو هم در وصف امام رئوف نوشته که دیدم قشنگه و مناسب این ایام امیدوارم لذت ببرید:
به نام پروردگارِ خورشیدِ طوس
سلام علی آل طه و یاسین سلام علی آل خیر النبیین
سلام علی روضة حل فیها اماما یباهی به الملک و الدین
علی بن موسی الرضا کز خدایش رضا شد لقب چون رضا بودش آیین
نسیم گلدسته ها... بانگ نقاره ها... رقص کبوتر ها... دست ها،به آسمان.....
همه،آخرین پرده ی نمایشِ معراج،به ملکِ شه سریر امامت بود،آشنا ترینی که غربت، عجین نام اوست.
یا رضا،بار دگر دل پیش تو جامانده است.هنوز هم اشک های آخرین وداع تو در گوشه های چشمه سارهای چشم های من چاه می کنند و گرمی امضای لب هایم را بر خاک طوس احساس می کنم.بار دگر چشم، انتظار کوثر تو را می کشد،کوثری که ملائک گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند. و دلم سخت، بهانه ی تو می گیرد،نمی دانم که این بهانه ها،دلگیر شده اند یا دل بهانه گیر تو.
کبوتران را که می بینم،می گویم:نکند! اسرار دل را به پای اینان می کنند و می پرند و می پرند و می پرند تا به خدا رسند.
ای ضامن آهو،داستان دست های تو تنها سهم آهووان نیست! شود آیا گوشه چشمی به ما کنی؟
اینجا طوس است.سرزمین خورشید...یادگاری از غربت خاک گرفته ی کوچه های خاکی... یادگاری از زخم پهلو های کتاب خاموش زمانه... یادگاری از ناله ای فسرده در چاه...ناله هایی از جنس درد،غربت،تنهایی و فراق.
و اینک آفتاب ،غروب نکرده است.....
- ۹۳/۰۶/۱۸